رسیدم خونه

بالاخره رسیدم خونه،‌اینا برای اونایی گفتم که تعجب کرده بودن هنوز ننوشتم! نه که حالا آدم هرجایی شده باشیم، ولی به خاطر برف سنگین و کارهایی که باعث شد روز شنبه هم در شرکت بگذرونم. امروز صبح رسیدم خونه!

حرف زیاده، فعلا دریا دادور  این لحظه هارو یکم زیاد کنیم، چمدون و خاطره و دوستی و هزارتا چیز دیگه اینروزها خود به خود زیاد هستند.

پارازیت ونکووری: اگر همین طرفها هستید، برنامه ای که با بجه های کافه رادیو برای کمک به هادی راه انداختیم رو امشب از دست ندین.

/ 1 نظر / 13 بازدید
مرضیه

شاد وسلامت باشی پویا جان توی سرمای ونکوور[لبخند][گل]