یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٥

من رای می دهم ٬پس هستم !

<رای دادن یا ندادن مسئله این است!>
مدت مدیدی میشه که دلم میخواد در این مورد بنویسم‌٬ انتخابات شورا ها دلیل خوبیه که حرفهام رو تا حدودی بزنم . چند وقتی که به این ور آب اومدم و به قول اینوریا مهد تمدن ! و دموکراسی ! و آزادی {حریت !} فکر میکردم اکثر مردم ایرانی به خصوص دیگه بهانه هایی مثل حضور شورای نگهبان و بی فایدگی شرکت در انتخابات رو اینجا نمیزنن !‌و اینجا حداقل کمی به جامعه علاقه نشون میدن ! هر چند اینجا هم بهانه هایی مانند نون شب و اینکه فرقی نمیکنه وجود داشت! برای همین من حسابی تاسف خوردم وقتی شورای شهر اینجا رای گیری داشت و با وجود این همه ایرانی کسی نرفت به کاندیداهای ایرانی رای بده و هر کسی یه چیزی اندر احوالات کاندیداها میگفت.

بگذریم شاید یک وقتی بهتر این موضوع رو بررسی کردم ! ولی فعلا نتیجه گیری همینه که تنبلی و بهانه جویی و بی علاقگی مرز و بوم نمیشناسه ! حالا هم در ایران انتخابات شورا ها هست . امیدوارم کسانی که از ۲-۳ انتخابات گذشته بی علاقگیشون رو بیشتر نشون دادن این دفعه  یک رحمی به ماهایی بکنن که امیدمون همین یک چیکه اصلاحاتیه که آروم آروم حرکت لاک پشتیشو میکنه.

<<وزنه برداري از بلند کردن وزنه 250 کيلوئي [مثلا] ناتوان نشان دهد، در دفعات دوم و سوم هم نتواند آن وزنه را بلند کند، اما وقتي باز فرصتي براي او پيدا شود مربي دستور دهد که حالا 350 کيلو بردار. آيا اين شرط عقل است. يا درست تر اين که اگر 250 کيلو نشد وزنه 225 کيلوئي طلب شود....طبقه متوسط ايراني در دوم خرداد رائي داد و گروهي را به ميدان فرستاد، وزنه 250 کليوئي برداشت. جامعه [ که عبارت است از مردم و حکومت] همان وزنه را نتوانستند به سينه بکشانند. تحمل اصلاحاتي که در سال اول و دوم دولت خاتمي خود را نشان داد، به خود دروغ نگوئيم، از عهده مان بيرون بود. آقاي خاتمي [وقتي که ماجراي وزارت اطلاعات و نوار معروف پيش آمد] وقتي که صد نشريه تعطيل شد و آب از آب تکان نخورد، وزنه کوچکتري طلب کرد. به جاي دکتر مهاجراني و آقاي عبدالله نوري، جناب مسجدجامعي و جناب موسوي لاري را به ميدان آورد، کرباسچي نشد مرتضي الويري را در شهرداري نشاند. مردم در انتخابات سال هشتاد نشان دادند که به خاتمي اعتماد دارند، اما فرهيختگان صد در صدي چه نکردند.>>
مقاله امشب آقای بهنود در روز آن لاین خیلی بهم چسبید . مخصوصا قسمتی که درمورد خاتمی عزیز نوشته بودن .

فهرست اصلاح طلبان شرکت کننده در شورای شهر امسال.

این چند خط هم نوشته مسعود بهنود در روزنامه اعتماد ملی که داستان جالبی رو نقل میکنه :
<<نادر روزي آمد به درددل از ما پرسيد شما وقتي كه چيزي در خانه اذيتتان مي‌كند چطور اعتراضتان را بيان مي‌كنيد. يكي از همكلاسي‌ها گفت من ناهار نمي‌خورم [در آن زمان نمي‌دانستيم نام اين كار اعتصاب غذاست] مادرم به وحشت مي‌افتد و پدر را خبر مي‌كند. موضوع مطرح و حل مي‌شود. نادر نه‌تنها اين راه اعتراض را نپسنديد بلكه گفت من هم همين كار را كردم كه گرفتار شدم. و شرح داد كه ما در خانه برادري داريم پراشتها و پرخور[به قول ايرج هر چه مي‌دادنش مي‌گفت كم است/ مادرش مات كه اين چه شكم است] وقتي بشقابم را دست‌نخورده مي‌گذارم، او به اشاره سرهنگ، مي‌پرد و غذاي مرا هم مي‌خورد و خيلي هم خوشحال مي‌شود. همان‌طور كه ما داشتيم به حكايت نادر مي‌خنديديم [همان كار كه شما مي‌كنيد وقت خواندن اين روايت] او بانگ برداشت كه بدتر از همه اينكه غذاي مرا مي‌خورد قوي مي‌شود تازه دو تا هم بر سر من مي‌زند پرخور.>>

لطفا به پدر و مادر و دوستان عزیزتون بسپرید که به جای شما هم رای بدن :)
نظر مثبتتون چیه ؟


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :