جمعه ٩ تیر ۱۳۸٥

کلونا کلونا ...ما داريم ميايم!

خيلی ميتونه هيجان انگيز باشه وقتی يک شب نخوابی و روی کار درسيت کار کنی تا بتونی آخر هفته رو بری زيارت...يعنی ببخشيد مسافرت ! من دارم تا جند دقيقه ديگه راه ميافتم برم Kelowna  تا اين آخر هفته که دوشنبش هم تعطيل هست حسابی ازش استفاده کنم.

اينکه تونستم برنامم رو جور کنم خودش هزار تا داستان داشت . ولی همينکه تونستم بالاخر ساعت ۵ صبح کارام رو تموم کنم تا ۲ ساعته وسايل جمع کنم جای تقدير داره. اميدوارم قبول درگاه حق قرار بگيره. آمين !

ديروز صبح وقتی بازی آرژانتين رو ببينی و حالت گرفته بشه ولی بعدش طبق برنامه بدويی بری اين کتاب night رو بخری تا بشه توشه ء راحت و بعد بری دانشگاه سر کلاس و جلسه با هم گروهی ها و بعدش حلسه شنبه رو دودر کنی با اين قول که امشب اضافه بر سازمان کارت رو ميکنی و تحويل ميدی و بعد اون وسطا يکی بياد کری بخونه و شرط بندی کنين و دو دست پينگ پنگ بزنی مردم رو سوراخ کنی و يه رستوران Antons تيغی شام برنده بشی (يادم باشه در اين سفر طلب  مغفرت رو فراموش نکنم) و بعد ۲ ساعت تولد يکی از دوستات رو هم شرکت کنی و بعد تا بوق صبح کار کنی و کارتو تحويل بدی و...سفر خوش ميگذره ؟

به روز رسانی : به دليل دلايلی ! پريروز که اينو نوشتم وبلاگ رو به روز نکردم ولی الان عکساشو گذاشتم و تازه برگشتم . حالا اگه طلبيد يه گزارش تصويری از اونجا هم براتون ميزارم.جاتون خالی. خيلی خوش گذشت.


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :