شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦

اندر احوالات غرب - بگو دوچرخه

سلام سلام

امیدوارم خوب باشین. شنگولین دیگه ؟

چند روز پیش برای یک پروژه با یکی از دوستام قرار داشتم. بعد از یک ساعت صحبت کردن قرارمون رو گذاشتیم و قرار شد بریم سوشی بخوریم. دویدیم که سوار اتوبوس بشیم و وقتی سوار شدیم گفتش که احساس میکنه سنگین تر بوده !!(یعنی بار بیشتری داشته!) چند دقیقه که فکر کرد به من گفت دوچرخه خودم را در اتوبوس قبلی جا گذاشتم به اضافه تمام کلیدهای خونش !!!

اینجا قصد مقایسه ندارم ! خودتون این کارو بکنید ! فرض کنید ایران بودین و دوچرخه که حالا روی اتوبوس ها قرار نمیگیرن ولی خوب چیزی که ازتون کم نمیشه ! لطفا یکم تجسم کنید!

زنگ زد به اداره حمل و نقل ونکوور و بهشون گفت که همچین اتفاقی افتاده و اونا هم ساعت و خط اتوبوس رو پرسیدن و یک سری اطلاعات درمورد دوچرخه ! و همون شب مسئول اینکار بهش خبر داده که میاره دم در خونش و تحویل میده ! جالب اینکه قرار بوده ساعت یک  ونیم اون آدم بره اونجا و وقتی رسیده اونجا این دوست منم یک ظرف زعفرون برمیداره و بهش بده که اول آقاهه شاکی میشه فکر میکنه پوله !ولی بعدش کلی خوشحال میشه و حال استمراری میکنه !

همین !


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :