جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸

بدرود ونکوور

سه سال زندگی در ونکوور برای من حکم زندگی در شهر دوم را داشت. اینکه دارم اونجا را ترک میکنم کلی حس‌های مشابه خروجم از ایران را برام داشت. شب خداحافظی در فرودگاه ونکوور همان حس غریب را داشتم که در مهرآباد موقع خداحافظی از دوستان و خانواده داشتم. همانوقت که پدرم با در گوشم زمزمه کرد حرفهایی را که هنوزم خوب به یادم مونده.

فکر کنم دیگه اکثر همون چند نفری هم که به این وبلاگ سر میزدن چند وقتی هست که میدونن در ونکوور نیستم برای همین گفتم به صورت کتبی هم اعلام کنم که برای ادامه درسم به شهر تورنتو و دانشگاه این شهر رفتم. حداقل دو سال آینده را اگر اتفاق خاصی نیافته در این شهر خواهم بود و کلی خاطره از شهر ونکوور را همراه با آدمهای رنگارنش را به حس نوستالژی دور از وطن بودن اضافه خواهم کرد.

چه کارهایی که در این سه سال نکردم و پر از خاطره از آدمهای جور و واجور...القابی از همان آدمها را بدوش میکشم که بامزه هست.  در همه آنها امیدوارم پویاییم سر جاش بمونه. خلاصه آقای کافه رادیو، آقای فرهنگی و آقای پرزیدنت از شهر ونکوور دور میشه و با این وبلاگ و خواننده هاش هم خداحافظی میکنه.

آخرین مطلبم در مورد انتشار کتاب «شهر باریک» نوشته آیدای پیاده رو  هم باشه. توکای مقدس هم به تورنتو اومده و امروز در گالری آرتا در تورنتو از کتاب رونمایی میکنند. پس اگر در ونکوور این کتاب را با امضاهاشون میخواین به من بگین تا این آخرین حرکت وبلاگی «من و ونکوور» باشه.


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :