سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦

پرسپوليس - مرجان ساتراپی

بالاخره این فیلم پرسپولیس آماده شد برای جشنواره کن و فکر کنم کمتر از یک ماه دیگر میتونیم تهیه کنیم . من که حسابی شنگولم و امیدوارم که بگیرمش هر چند فعلا تمام قسمتهایی که ازش گذاشتن به زبان فرانسه هست و احتمالا به زودی زیر نویس دار میشه. کار خیلی جالبی از آب در اومده . مرجان ساتراپی با همکاری با یک انیمیشنیست فرانسوی این فیلم رو آماده کردن و امیدوارم حسابی جایزه ببرن. حالا که از داخل ایران فیلمی شرکت داده نشده از خارج حداقل در مورد ایران فیلمی رو میشه دید در جشنواره کن.

قسمتهایی از این فیلم رو در یو تیوب ببینید.

 پی نوشت : این روزها بیشتر صحبت از این فیلم میشه بعضی از برداشتها واقعا من رو به تعجب می اندازه. برای نمونه اولین مطلب روزآنلاین که نوشته بود : فیلمی برعلیه جمهوری اسلامی . با توجه به اطلاعاتی که من دارم و خوندن کتاب پرسپولیس هیچ وقت نتونستم همچین رابطه ای رو تشخیص بدم. منکر مشکلات جمهوری اسلامی نیستم ولی اینکه بخوایم از هر چیزی استفاده ابزاری کنیم , منو به تعجب می اندازه ! امیدوارم این فیلم جایزه اول کن رو ببره ! نه به خاطر اینکه به نظر بعضی ها مخالف جمهوری اسلامی هست . به خاطر اینکه کار قشنگیه و زحمت براش کشیده شده.


بالاترین: Balatarin

پويا





جمعه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦

از خاور در باختر :: پا نوشته ی یک مالیخوآیی آزاده!

نخستین باری که من و ونکوور به ما و ونکوور تبدیل میشه و امیدوارم این همکاری ها ادامه پیدا کنه . فرزاد یکی از بچه های خوب روزگاره که اس.اف.یو درس میخونه. چند وقت پیش رفت مسجد و یک گزارش هم لطف کرد و نوشت که اینجا میخونمیش.

 وقتی که در بلاد کفر قدم می زنی مسلما یک دختر چشم آبی مو بلوند که گرمای آوریل لباساشو تیکه پاره کرده چشمتو نمی گیره (آی خالی بند) ولی وقتی چشتو داری از ساب وی تا چهار راه می چرخونی و یکسری دیوار آجر سه سانتی می بینی قطعا باورت نمی شه که فکر دختر بلونده مختو چزونده و دوباره سرتو بر می گردونی تا اون عمارت با پنجره های بلند و باریک رو دوباره ببینی!

چشاتو تیز می کنی تا به خودت بقبولونی که رو دیوارها "الله" را با آجر سه سانتی برجسته کردن. بله! در این بلاد کفر شما یک وجب زمین مسلمان خیز در تقاطع کانادا وی و اسپرلینگ یافته اید. از آنجا که دلتان برای این نوع عمارتها تنگ شده است بی شک عشق حسینی شما را به سمت چهار راه می کشاند تا پس از فشردن دکمه های "آقای سفید" خودتونو به عمارت برسانید.

اولین چیزی که شما رو به شک می ندازه اینه که نمی تونید هیچ گنبد یا مناره ای چسبیده به عمارت پیدا کنید. ولی مهم نیست! همونطور که از پشت حصار چشمتون به ساب وی هست تا آخرین نشانه های غرب رو تو فکرتون تکرار کنید خودتونو به جایی می رسونید که می تونه راه ورودی این عمارت باشه.

بابا اینجا هم در مسجد بستس! ولی خوب یه خوبی که داره اینه که تکنولوژی لنگان لنگان به یاری اسلام شتافته!

پشت یکی از درهای شیشه ای کاغذی می بینید که لیستی از اسمهای کوچیک میدل ایستی و شماره تلفنهای کانادایی رو داره نشون میده. دیگه حیف که تا اینجا که اومدید با یکی از برادرا احلا و سهلا نکنید! گوشکوبه مورد نظر رو در میارید و بسی دکمه فشار می دید. از اونجایی که شما هیچ وقت به عمرتون نمازتونو سر وقت نخونید اینو نفهمیدید که وقتی آفتاب وسطهای آسمونه, مسلمونا نماز می خونن و از اونجایی که حتما شما دارید به یه مسلمون زنگ می زنید قطعا موبایلشو فیریشتیگان الهی جواب می دن.

ولی خوب از اونجایی که پروردگار تبارک و تعالی بندگان مخلصشو دوست داره در جادویی به روی شما باز میشه. در آستانه در یک مرد سیه چرده با چشمان مهربون و طیف لباسهای توسی و قهوه ای با کلاهی بر سر و دمپایی بر پا ظاهر میشه.

شما یه لحظه می مونید که آیا به این آقای مهربون باید السلام علیکم بگید یا "هلو"! ولی طولی نمی کشه که کلمات السلام علیکم بر لبانتون بی اختیار جاری میشه و شما پشت سر این کلمات وارد میشید. چیزی که مسلما تو چشم میزنه نو بودن همه چیز دورو برتون و چیدمان شرقی (بخوانید بدون سیستم و دوست داشتنیو مهربون) اشیا موجود هست.

آقای مهربون برگشته که نمازشو کامل کنه و شما دارید جنسای دورو برو دید می زنید. میزی میبینید که سنگینیه قرآنهای مجید رو تحمل می کنه و ردیفی از سوره های قاب شده را به صورت در هم داره. این سوره های قاب شده الان به چشمتون خیلی دلپذیرتر میآن! شاید چونکه هر روز و هر لحظه همه دورو برتون رو نگرفته بودند و این شما هستید که در جای درستش به ملاقاتشون رفتید!

آقای کت شلواری بدون کراوات و جوراب از نمازخونه خارج شده و در حالی که می خواد کفشاشو بپوشه شما کاملا نظرشو جلب کردین. این بار دیگه درنگی نمی کنید و السلام علیکم اونو با راحتی جواب می دید. او هم با تبسمی به صورت و کنجکاوی چشمان صحنه رو ترک می کنه. شما که نمازخونرو در حال خالی شدن می بینید خودتونو به خط مرزی کفشی و بی کفشی نزدیک می کنید تا با سنت همیشگی وارد نمازخانه شوید.

از گوشه ترین زاویه نمازخانه نمایی از پیرمردی به سجده را دارید میبینید که آفتاب کم نظیر شهر بارانی پس از شکستن شیشه های بلند قد فضای سجده پیرمرد رو روحانی کرده! کمی آنطرفتر محرابی هستو احتمالا منبری برای سخنرانی. گشتی در فضای نمازخانه شما را با هر چه خالی تر بودن خود نزدیک می کنه. خالی از هر چیز است و این احساس خوبیست که شما در مکانهای مقدس در خود حس می کنید فارغ از هر حصار بندیهای ایدولوگی که افکار شما به یدک می کشه.

وقت رفتن است و شما اینبار برای اولین بار در زندگیتان از مسجدی خارج می شوید که با خواست و علاقه خود وارد آن شده اید. در بیرون در آنسوی خیابان لوگوی رنگ و رو رفته و خاک گرفته ساب وی همچنان نمایان است. وقتی سرتان را بر می گردانید, قیمت بالا رفته بنزین در سر چهار راه, لبخندی معنی دار بر چهره شمای بی ماشین می نشاند و آخرین نگاه شما از عمارت, تصویر "الله در بند" را در فکر شما حک کند.

فرزاد
آوریل 2007
ونکوور کانادا


بالاترین: Balatarin

پويا





دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦

کار و کامپيوتر و تابستان و تکنولوژی

اولین روز کاری رو در NSL شروع کردم . این هفته بعد از امتحانها بیشتر در شوک بودم و اومدن دریا و یکسری برنامه ریزی ها و جای بقیه ٬ کارکردن در کافی شاپ حسابی وقتمو گرفته بود. دوباره به زندگی عادی دارم برمیگردم. پروژه ای که دارم کار میکنم در مورد PodCasting  هست که خیلی جالب انگیزناک با سی بی سی داریم همکاری میکنیم. فقط مشکلش دوری محل مورد نظره که شبیه کشتی نوح هست !اینحا  Surry هست که به محله هندی ها معروفه ! بعد از یک ساعت و نیم سوار Sky Train  و اتوبوس شدن ، ساعت 10 امروز ساعت زدم !

حالا که صحبت تکنولوژی شد ، بد نیست درباره یک سایتی بگم که چند وقت پیش در تلویزیون دربارش یک برنامه مستند دیدم. این کارهای جالبیه که باعث میشه خوندن کامپیوتر برام لذت بخش تر بشه. اینبار دو تا دانشجو که یکی اقتصاد خونده و دیگری کامپیوتر در آفریقا یک کار خیریه میکنن به این شکل که از روی وب سایتشون شما میتونید پروژه های مختلف رو انتخاب کنید که مردم فقیر دارن پیشنهاد میدن و مثلا برای شروع این کار ۱۰۰۰ یا ۵۰۰ دلار پول میخوان و شما مقداری از این پول را برای هر پروژه ای بهشون قرض میدین. و سر موقع مقرر قرض شما بهتون برگردونده میشه و شما میتونید در کار دیگه ای سرمایه گزاری کنید ! وب سایت رو خودتون ببینید.


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :