شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٥

۷ سنگ (۲)

هفت‌سنگ نام يک بازی سنتی ايرانی است. امکانات لازم برای اين بازی، هفت عدد سنگ صاف و تخت و يک توپ هفت‌سنگ (شبيه توپ تنيس) است. بازيکنان در قالب دو تيم پنج يا شش نفره تقسيم می‌شوند. وقتی که سنگ‌ها چیده می‌شوند یکی از گروه‌ها به عنوان پرتاب‌کننده بازی را شروع می‌کند. شروع بازی به این ترتیب است که باید از فاصله نسبتا دور توپ را به طرف سنگ‌ها بيندازند.
گروهی که توپ را پرتاب می‌کند باید سعی کند که کمترین مقدار سنگ را بيندازد چون در این صورت راحت‌تر می‌تواند بازی را تمام کند. وظیفه گروه دوم هم این است که نگذارد تیم پرتاب‌کننده سنگ‌های ریخته شده را دوباره روی هم بچیند و باید با توپ به آنها بزند. هر کدام از بازيکنان تیم مهاجم که توپ به او برخورد کند از جریان بازی کنار می‌رود. و به این ترتیب اگر هیچ کدام باقی نمانند بازی به نفع تیم مدافع و اگر سنگ‌ها روی هم چیده بشوند بازی به نفع تیم مهاجم تمام می‌شود.

اینم لینک کامیونیتی ارکات ۷ سنگ برای اونایی که این بازی رو دوست دارن و میخوان ببینن توی شهرشون دیگه کیا پایه هستن که بازی کنن. تازه در مورد قوانینش هم میتونین بحث کنین اونجا.


بالاترین: Balatarin

پويا





پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٥

هفت سنگ با اساتيد

سلام سلام .
امیدوارم خوب و خوش شنگول باشین !‌ امروز تا میتونستم خوردم و بازی کردم و خوردم !! از یک ماه پیش قرار بود که یک برنامه پیک نیک با گروه کلاستر فایو (‌نمیدونم چرا انگلیسی این وسط میارم نوشته هام بهم میخوره) داشتیم که در حقیقت مجموعه ۵ تا از گروههای تحقیقاتی کامپیوتر دانشگاه هست که منم عضو یکیشونم. دو تا از استاداشون رو که درسم باهاشو داشتم حسابی دوست دارم و اونا هم با خانوماشون اومده بودن . و حسابی پایه ء هر گونه شیطنت بودن !

اگر ونکوور هستید مخصوصا طرفهای کوکتلم ٬ اینجا رو از دست ندین .

اگر هم نیستید٬ جاتون خالی ٬‌ صبح این طرف شهر ( دریاچه بانزان اون طرف شهره) حسابی بارون میومد !! و من گفتم برنامه بهم ریخته حتما که یکی از بچه ها بهم گفت اونجا هوا فقط ابریه !!‌ (هوای ونکوور خیلی متغیرره !) به هر حال خیلی باحال بود که رفتیم و حسابی خوردیم ! یکی از استادا با خانومش که خیلی با سلیقه بودن کار آماده کردنه غذا ها رو کشیده بودن..اونم چه غذاهایی ...من یکم از منو غذا رو میزارم...فقط لطفا آبهای دهنتون رو بعد از اینکه ریخت زمین جمع و جور کنید !!

اینجا روابط با اساتید خیلی فرق میکنه با ایران من هنوز یکم برام سخته عادت کردن !!‌هر چند این استاد ما که با ۲ نفر ایرانیه دیگه هم سر و کار داره . اکثر موافع بهم میگم من به شما ایرانیا باید یاد بدم که کمتر مودب باشین !!!!‌ (مثلا وقتی در رو نگه میدارم که اول اون رد بشه) من که هنوز استرس میگیرم وقتی باهاش صحبت میکنم!!

باورتون نمیشه . مهمترین قسمت برنامه بازی کردن هفت سنگ بود !!!‌ با چند تا از بچه های ایرانیه گروه یه سری آدما رو کرمکی کردیم (‌من جمله اساتید گرام !)‌من با خودم سنگ و توپ ماهوتی (تنییس)‌ برده بودم :)) و بعد انقدر از این بازی خوششون اومد که حدود یک ساعت و نیم داشتیم بازی میکردیم !!  تویه ونکوور معمولا ماهی یا دو ماهی جمع میشیم و بازی میکنیم با بر و بچ پایه یه کامیونیتی هم توی اورکات هست اگه خواستین عضو بشین شاید شما ها هم با بر و بچ محلتون تونستین بازی هفت سنگ بازی کنید :) امیدوارم حال این گزارش رو برده باشین :) بردین ؟:)

+ به زودی عکس و لینکهای این نوشته رو اضافه میکنم.اصلا بکنم ؟:)


بالاترین: Balatarin

پويا





سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٥

Vancouver Cinematheque

اینجا منو یاد سینما عصر حدید انداخت اولین بار که رفتم .  همون سالنی که شبیه اتوبوسه٬ فکر کنم فیلم بوی کافور عطر یاس رو اونجا دیدم. به هر حال اینجا سینمای روشنفکری ونکووره که با اینکه قدیمی میزنه ولی فیلمهای کلاسیک و هنری بیشتر میزاره تا فیلمهای روز و هالیوودی.

جاش در دان تاوون ونکووره و آدرسش و برنامشو رو میتونین توی سایتش ببینید. جای جالبیه مخصوصا اگر اهل سینما هستین و نکته جالبش اینه که به جز دو تا رئیس اونجا و یک پروژکشنیست بقیه آدما بصورت داوطلبانه کار میکنن و حقوقشون یک بلیط مجانی دو فیلم برای دو نفر با چس فیل‌(پاپ کرن !)‌اضافست :)

برنامه این روزاش هم دوره کارهای آنتونیونی معروف هست . پنج شنبه قراره در دو سانس ساعت ۷:۳۰ و ۹:۱۰ فیلمهای کوتاهش رو نشون بدن. منم اونجا داوطلبی هستم. اگر بیاین براتون چس فیل (پاپ کرن) اضافه میریزم . قول میدم :)


بالاترین: Balatarin

پويا





یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٥

احمدی نژاد در تلويزيون

Mike Wallace * از احمدی نژاد یک گزارش تهیه کرده که قراره تا چند ساعت دیگه از شبکه سی بی اس  پخش بشه. برای اونایی که نمیتونن ببینن لینکش رو اینجا میزارم و اگر بشه ضبطش میکنم و میزارم که ببینینش . یه تیکه هایی از صحبتهایی که احمدی نژاد در مورد بوش و نظر مایک در مورد احمدی نژاد رو میتونید فعلا ببینید که حسابی ازهوشش تعریف کرده.

* : مایک همونیه که حدود ۳۰ سال پیش بعد از گروگانگیری آمریکایی ها اومد قم و با خمینی یک گزارش معروف رو تهیه کرد.

به روز رسانی : گزارش کامل رو اینجا میتونین ببینید(مطمئن نیستم کار بکنه)


بالاترین: Balatarin

پويا





یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥

سکوت سنگين

نه که نخوام بنویسم ! نه که مطلب نباشه که بنویسم ! نمیتونم بنویسم ! انگاری قفل زدن به لبم و باز که میکنم لبم درد میاد...از اون طرف ساکت هم نمیتونم بیشتنم ...این روزا روزای درد آوری . طبق اعتیاد همیشگی اخبار رو که میبینم اینبار خیلی دردم میاد . از لبنان گرفته تا مرگ اکبر محمدی.

مناقشه اسرائیل و فلسطین و لبنان با این همه تنفر بعیده حالا حالا ها به یک سر انجامی برسه از اون طرفم که تو ایران به خاطر کوچکترین کاری آدما رو شکنجه میکنن . این چند شب حسابی غم باد شدم از این همه اخبار و حتی یکبار یک مطلبی نوشتم ولی دل و دماغ فرستادنش نبود.

از این لجم میگیره که این همه بی عدالتی هست و هیچ کسی صداش در نمیاد . از این لجم میگره که هم گروهیم که اسرائیلیه هر چی میخواد میگه (باور کنین اینارو هم شست و شوی مغزی دادن ) بگذزیم . من نمیگم بیایم با همدیگه اسرائیل رو از نقشه پاک کنیم ولی بیایم آروم نشینیم اگه جایی میشه حرفی زد . راه پیمایی کرد. بهتر از هیچ کار نکردنه.نه؟

اخبار رو که میخونم یه چیزه عجیبی نظرم رو جلب میکنه . اصل این دعوا سر اینه که ۲ تا سرباز اسرائیلی دزدیده شدن و دو تا کشته شدن ولی کسی نمیگه که اون حمله ۳ تا هم کشته فلسطینی داشته و بعدش هم همه دنیا عکسای دو تا سرباز دزدیده شده رو دیدن ! ولی کمتر کسی خبر داره که یک روز قبلش اسرائیل حمله میکنه و یک خونه فلسطینی رو میگیره و یک دکتر و برادرش رو به گروگان میگیره . یا کسی صداش در نمیاد که تا ۲۵ جون از اول ماه ۱۶۰ نفر رو اسرائیلی ها گروگان گرفتن و حداقل ۴۴ نفر رو کشتن ! ولی از این ور تو کشتن یک نفر توسط فلسطینی ها شک وجود داره .

بگذریم بعدشم که خبر فوت !؟! اکبر محمدی میرسه و دیگه حسابی میمونی که چی بگی.

به روز رسانی :‌حالا هم که سر خود برداشتن توی فرودگاه پدر و مادرشو دستگیر کردن و یواشکی جسدشو دفن کردن.


بالاترین: Balatarin

پويا





پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٥

جزيره آهنی در ونکوور - Iron Island -

سلام. 

فیلم جزیره آهنی که علی نصیریان بازی میکنه رو دارن در ونکوور برای چند شب نمایش میدن (بهتره دیگه بگم میدادن !)‌شب آخر نمایشش امشبه که در اینجا نشون میده . حالا سه ساعت و نیم وقت دارین . اگر اینجا رو دیدین و دلتون خواست میتونید بیاین اینجا که ساعت نه و نیم شروع میشه. اگر وقت شد بعد از دیدن فیلم چیزی مینویسم . فعلا برم که بروژه رو گازه !

لینک : درباره فیلم جزیره آهنی و یک سری نقدش رو اینجا میتونید بخونید
لینک : سینمای روشنفکری ای که فیلمو نشون میده

به روز رسانی:
 چراغ نفتی روشن میشه و پسر حوون با اون علامت میده تا دختر پرده پنجره رو کتار بزنه  و نامه عاشقانه رو بگیره . صبح میشه و کشتی نفت کش بزرگی رو وسط آب میبینم که روش دعوا شدهو برادر دختر از اینکه ناموسش! نامه گرفته شاکیه و داره پسر رو کتک میزنه و همه جمع شدن و تماشا میکنن .همین صحنه کافیه تا منتظر یک فیلم درام از رسولف باشیم.

جزیره سیاه ٬ساخته ۲۰۰۵ محمد رسولف ٬ نفت کش قدیمی ای بود که یک سری آدم بیچاره که اکثرا زن بودن و شوهراشون رو در جنگ ایران و عراف از دست داده بودن رو نشون میداد که از همه جا مونده و اونجا زندگی میکنن و سالهای ساله که ناخدا اونجا رو اداره میکنه و به قول خودش اینجا مدرسه داره . پول در میارین و حتی دختراتون رو هم شوهر میدم !! 

اواسط فیلم بود که کاملا مطمئن شدم این فیلم سمبلیک ایران ( یا هر دولت بد بخت توتالیتر) رو نشون میده .داشتم فکر میکردم که فقط نفتش کمه !‌که دیدم نفت هم دارن از تفت کش میگیرن و بچه ها تا آب شنا میکنن و اونجا تحویلیش میدن. کشتی با وسیله ای که معلم احتراع کرده بود داشت کم کم غرق میشد و اکثر خرج مردمش رو نفتی میداد که از بافی مانده های کشتی داشتن به دست میاوردن...شبیه ایران نیست ؟:)

فیلم قشنگی بود. حسابی احساس نوستالوژی کردم ! مخصوصا وقتی ناخدا به پسر عاشق میگفت شانس آوردی باباش نیست وگرنه شلوارتو رو سرت میکشید !! خارج از شوخی بعضی صحنه های این فیلم شاهکار بود مثل جایی که معلم داشت از پوکه های فشنگ گچ درست میکنه برای کلاس درسش و این صحنه یکی از بهترین صحنه های ضد جنگیه که تا حالا دیدم .اگر این فیلم گیرتون اومد از دستش ندین .


بالاترین: Balatarin

پويا





سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳۸٥

روزنامه کانادا - نشنال پست

دیشب که رسیدم خونه (جنازه) فقط وقت شد روزنامه رو ورق بزنم و مطلب اولش که درباره ایران بود بخونم اومدم دربارش بنویسم دیدم اصلا چشهام سو نداره . امروز دیدم کوفتمان عزیز هم در وبلاگش به مقاله صفحه اول اشاره کرده . دیدم منم اشاره کنم بد نیست ببینید اینجا اکثرا چطوری فکر میکنن.

کوفتمان : روزنامه نشنال پست که يه روزنامه تندروی کانادا محسوب می‌شه و با ايران هم ميونه خوبی نداره امروز عکس بزرگ صفحه اولش رو به احمدی‌نژاد در حال قنوت خوندن اختصاص داد همراه با تيتر «معمار جنگ». می‌تونين اصل مقاله رو اينجا بخونين. به شدت تنده و مثل نوشته‌های کيهان خودمون می‌مونه که همه‌چيزش برعکس شده باشه. نوشته که تمام موشک‌های حزب‌الله از ايران مياد و تمام نيروهای حزب‌الله توی ايران تمرين داده شدن و در واقع اين جنگ بين ايران و اسراييله و لبنانی‌ها قربانی آن. حتی تا اينجا پيش می‌ره که اسراييلی‌ها دارن به انسانی‌ترين شکل ممکن جنگ رو اداره می‌کنن (!)‌ و مثلا اون قسمت‌هايی از فرودگاه بيروت رو می‌زنن که ممکنه از طريق اونجا‌ها برای حزب‌الله تجهيزات برسه و از اين پرت و پلاها. حرف اصليش هم اينه که جنگ بايد تا آخرش ادامه پيدا کنه وگرنه اگه الان تموم بشه پيروزی برای حزب‌الله و ايران محسوب می‌شه. حتما اگه وقت دارين بخونيد مقاله 
رو بخونید.


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :