دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥




یکشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٥

قدرت پول ٬ فيلم اجتماعی در مورد نازنين فاتحی به فيلم تبليغاتی تبديل کرد

فیلم ادیت شده ء اصلی <داستان دو نازنین> رو امشب با یک سری از بچه ها دیدیم . به نظر من بیشتر میشد تاثیر دو نازنین رو در این فیلم دید. هر چند شرکت بوداگ با قدرتش اجازه نداده که کارگردان اونطور که دلش میخواد کارش رو تموم کنه.

فیلمی که خود شرکت بوداگ ادیت کرده و روی اینترنت هم هست . بیشتر شکل فیلم تبلیغاتی برای نازنین افشین جم داره که تناسب با کاری که قرار بوده برای نازنین فاتحی انجام بشه درش نیست. هر چند یک قسمتهایی که صدای نازنین فاتحی میاد واقعا تاءثر برانگیزه ولی بیشتر توپ در زمین نازنین خواننده و دختر اول کانادا میچرخه که انگار برای موسیقی هاش و کارهاش میخواد تبلیغ کنه. هر چند با شناختی که از نوع حرفاش و مصاحبه هاش در گذشته سراغ دارم خودش کسی نیست که انقدر دنبال این موضوع باشه. حتی میدونم که برای این فیلم ازش خواستن زیاد آرایش نکنه ولی از اروپا مدیر برنامه هاش فشار گذاشته که بدون آرایش نمیشه ! هر چند که پررنگ ترین نتیجه این فیلم نشون دادن تاثیر هنر هفتم روی جلب نظر مردم میبینم ولی با یکم عمق دادن به این فیلم میشد کار ترو تمیز تر و ماندگار تری ازش رو به پرده کشید.

فیلم داستان دو نازنین


بالاترین: Balatarin

پويا





چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥

روزمرگری ه شبانه !

برف میبارد برف میبارد به روی خار و خارا سنگ . بابا صد رحمت به تهران . این ونکوور هم که فایده نداره یه برف میاد و اومدن خونه  ۲ ساعت طول میکشه ! قربون رانندگیشون برم ! اوا برف ! با ماشین شاسی بلند زده کنار و داره فلاشر میزنه که یکی بره کمکش بابا ! دیگه این آخریا حوصلم سر رفته بود. انگار زده بودن روی مد اسکرین سیور !

The Tale of Two Nazanins
حرف که زیاده بزنم . نمیدونم چند وقتی هست هی کارا یکم خر تو الاغه !‌ الان دو روزه میخوام بگم که این فیلمی درباره نازنین در ونکوور ساخته شده و البته اطلاعات بیشتری هم دربارش دارم ولی خوب مهم اینه که فعلا خوب ‍‍‍پخش بشه ! تا چند روز دیگه که دادگاه تجدید نظرش هست. اگر سئوال خاصی بود بهم بگین احتملا بتونم جوابش رو پیدا کنم !<این فیلم رو نازنین افشین جم و نازنین فاتحی رو کنار هم گذاشته و زندگیشون رو مقایسه میکنه تا حدودی ٬ دست نازنین و بچه ها درد نکنه !>
امضا کنید.

غذا رو خوردم و شکم سیر و موسیقی سنتی -داوود آزاد - ....هر چقدرم کار دارم ولی دست و دلم نمیره که بشینم و کارامو شروع کنم..برای همین ترجیح میدم یکم دراز بکشم و موسیقی گوش بدم و کتاب بخونم...آدم باید برای خودش هم وقت بزاره. خودشم دوست داشته باشه . شاید حتی بیشتر !

طبق آخرین اخبار . فردا تعطیله دانشگاه ! (مدرسه ها وا شده !)‌ بالای تپه دانشگاه رفتن هم این خوبی ها رو داره ! وب سایت اوضاع دانشگاه
فردا انگار قراره هوا آفتابی باشه !‌برف بازی خیلی میچسبه ! کیا هستن ؟‌

راستی یه خبر باحال آخرش این یاهو آی دی منم درست شد !‌ایمان بیاوریم به قدرت این خواهران مسلمان !‌کاملا تحت تاثیر قرار گرفتم !‌خواهرم میگه ۲ روزه رو مخ یارو کار کردم !!‌ها ها طرف تو ارومیه زندگی میکنه و کافی شاپ/اینترنت داره !!! خدا پدر بی کارهای دنیا رو بیامرزه !‌یکی نیست بگه پسر جان برو بیل بزن !‌‌ آخی !‌حال خواهرم یه جاهایی بد شده بود ! میگفت خیلی بد بود <<وقتی مجبور شدم بهش بگم تو هم چقدر خوشگلی !!!!!!!!>>


بالاترین: Balatarin

پويا





پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٥

راديو زمانه و ونکوور

اینم گزارشهایی که نیکان زحمتش رو کشید و خیلی باحال شدن دستش درد نکنه. هر چند به نظر من یکم از نظر تقسیم وقت برای حرف زدن  کار یکم میلنگید ! 

در آخر هم نیکان یک سئوالی مطرح کرده که میگه آیا وبلاگ نویسان خارج کشور مثل طوطی های هند هستن که برای وبلاگ نویسان ایران ٬ طوطی های بازرگان ٬ دارن پیغامی میفرستن؟

این موضوع جای بحث داره. نظر شما چیه ؟

لینک : گفتگوی خودمونی ۱
لینک : گفتگوی خودمونی ۲
لینک : گفتگوی خودمونی ۳و۴  همراه با عکس بچه ها.


بالاترین: Balatarin

پويا





پنجشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٥

قليون ونکوور

قراره فردا  برای اولین بار < هنگ اور ه > قلیون کنم !! خیابون جرویس و جورجیا - قلیونی اهواز (هوکا) فراموش نشه !


بالاترین: Balatarin

پويا





چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٥

برف نو

برف نو - احمد شاملو

برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگي‌ست اين ايام

راه شومی‌ست می زند مطرب
تلخواری‌ست می چكد در جام

اشكواری‌ست می كشد لبخند
ننگواري‌ست می تراشد نام

مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام

ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام

جای همه خالی بسی خوش گذشت و بسی زیبا بود و بسی برف نو بود و سال نو ...
این شعر رو خیلی زمزمه میکردم و بهم میچسبیددر این چند روز . روی اینترنت گشت میزدم و به  وبلاگ  < یک سبد آواز نو > بر خوردم که امیر حسین سام مینوسیدش و چندی قبل یک آهنگ برای این شعر شاملو ساخته و آقای بیات هم آواز رو زحمتش رو کشیده. کار جالبیه.

در ضمن از جوزپ هم ممنون که وقتی برگشتم از سفر دیدم وبلاگش رو درباره برف تهران و عکسهای پارک ملت بارگزاری (آپ دیت خودمون !)‌کرده و صدای شاملو رو وقتی که این شعر رو میخونه اونجا گذاشته.

حالا در پست بعدی سعی میکنم  یک سری عکس و فیلم از ویستلر بزارم تا بیشتر در بارش بدونید. خوش باشین و شنگول.


بالاترین: Balatarin

پويا





شنبه ٩ دی ۱۳۸٥

کتابخانه مجازی ونکوور

<تو میگی من اونو کشتم؟>
احمد غلامی ٬‌ روزنامه نویس و دبیر گذشته ء بخش فرهنگ و هنر روزنامه شرق در سال ۸۳ این کتاب رو نوشته. که شامل ۳ داستان کوتاه هست و جالبی این داستانها که دو تا از اونها مظمون جبهه و جنگ هستن وجود گفتگوهای کوتاه در تمام داستان اونم بدون اینکه گیج کننده باشه هست. به نظر من کتاب خیلی روان و خواندنی ای هست.کتابی که در عرض یک ساعت میشه خوندش و ساعتها با جمله هایی مثل :‌« پول مال آدمیه که به خاطرش هر کاری بکنه. تو حاضری برای پول هر کاری بکنی؟ - مثلا چه کاری آقا؟- همین که می گی چه کاری، یعنی آدم این کار نیستی.30»
« وقتی تو هم وکیلی، هم قاضی و هم دادستان، باید خیلی احمق باشی که علیه خودت رای بدی. 35»
« عقلا همیشه تو دوره های احساسی آدمای منفوریند.67»
« هر کدام از ما می تونه فکر کنه که مسیحه و بهش خیانت شده. هر کدوم از ما می تونه تصور کنه یهوداس و به ارباب خودش خیانت کرده. 82» میتونه آدم رو به فکر واداره.

اگر ونکوورید و خواستید بخونیدش بهم خبر بدین. کلا فکر میکنم ارزش کتابی که ۱۰ بار خونده شده توی کتابخونم خیلی بیشتر از وقتیه که فقط خودم خونده باشم به شرطی که البته خوب خونده بشه. برای همین کتاب خونه مجازی رو پیشنهاد میکنم.  

لینک : اینجا میتونید یک داستان کوتاه از احمد غلامی بخونید.
لینک : نقد کتاب بالا.

با تشکر فراوون از ئه سرین به خاطر فرستادن این کتاب که بد جوری خوشحالم کرد.

کتاب خونه مجازی ونکوور
یک مدتی هست که فکر راه انداختن یک کتاب خونه مجازی تو تنم وول میزنه !‌همه ماها که از ایران خارج شدیم خیلی وقتا در حسرت یک کتاب فروشی و کتابهای جدید و بوی نوی وسط کتاب دلمون قنج میره !‌ مخصوصا با وجود کتابفروشی های معدود شهرهامون اما یا کتابها برای صد سال پیش هست و تاریخ مصرفشون گذشته یا قیمتشون زیاده یا ... با معرفی <تو میگی من اونو کشتم> و به عنوان اولین کتاب این مجموعه در نظر دارم اولین کتاب خونه مجازی رو راه بندازم و هدفم هم اینه که کتابهامون توی این خشکسالی کتاب بی کار توی کتابخونه نمونه . فعلا تو فکرم چیزی شبیه ویکی پدیاست که هر کسی یک صفحه داشته باشه و در آن کتابها و فیلمهایی که میتونه به بقیه دوستاش قرض بده رو بنویسه . دوست دارم نظرتون رو بدونم و اگر پیشنهادی دارین و موافقین آستیناتون رو بالا بزنین !‌ همین ...حالا یا اینجا یا تو شهر خودتون. 

کربلا کربلا ٬ ما داریم میاییم ! برداشت دوم.
برای چند روز دارم میرم سفر . جاتون خالی . اگر ونکوور هستید یا اومدین . زمستون ویستلر رو از دست ندین.

نقل و نبات


Siddharta - My Dice
(download: 1.6mg)

با تشکر از میثم.


بالاترین: Balatarin

پويا





جمعه ۸ دی ۱۳۸٥

شب وبلاگ ونکوور

دیشب به تلاش نیک اهنگ و رادیو زمانه یک سری از بچه های وبلاگی ونکووری دور هم جمع شدن . با دیدن نیک آهنگ به خودم گفتم مگه من چیم کمتره (بیشترم هست !!‌ از نظر قدی مثلا‌!) که یک پست در یک روز بیشتر داشته باشم !‌پس لطفا خرده نگیرین! دست نیک آهنگ هم درد نکنه که باعث این حال استمراری شد .  

از هر دری سخنی * که میگن دیروز اتفاق افتاد. جای خیلیا خالی بود و واقعا رادیو زمانه به قولش عمل کرد و قهوه حسابی چسبید‌ !  با اینکه جای خیلیا خالی بود (مخصوصا خانومها - که فقط ۲ نفر نماینده داشتن) اما دیدن بقیه مثل سکوت سنگین - نوشته های اتوبوسی - دکتر(که چی بشه با فونت گشاد) - اتیکتایمان - دیلیش - نوستالژی گای و عده ای چند از وبلاگ خونها در ونکوور بارونی جالب انگیز ناک بود.

جای ساعت شنی - سطرهای پنهانی -حوض نقره ای -  پری دریایی - سوسکی - صبا  - آقای بلوچ و البته نارنج بسی خالی بود.

لطفا بچه های دیروز اگر اومدین اینجا لینک وبلاگهاتون رو بزارین که من آپ دیت کنم.

* موضوعات بحث شده :‌
تاثیر وبلاگها و آسیبشناسیشون ؟
دلیل حضور کمتر خانومها در وبلاگستون -وبلاگکده یا عیره !؟
و نظرات هر شخص پیرامون ونکوور وبلاگ و دل تنگ و گشاد و ...

شعار دیشب‌: لینکتو بخورم ! (احتمالا خام خام !)


بالاترین: Balatarin

پويا





جمعه ۸ دی ۱۳۸٥

بچه ها مواظب باشید :‌ هک زنجيره ای

صبح دوستم از خارجه (وینی پگ) زنگ زده که آهای اخوی یکی با آیدیت هکم کرده ! سیستم کاریش هم این بوده که خیلی ساده برداشته پرسیده ازش که - سلام . حالت خوبه ؟ دوست از خدا بی خبره منم گفته خوبم ! بعد گفته : پسوردت چیه ؟ اونم گفته فلان !!!‌و اینطوری اونم هک شده ! وحسابی شاکی بود که اگه من میدونم کیه  و اون آدم هم ونکوور هست همین امروز بلیط بگیره بیاد اینجا و یک حال اساسی به طرف بده ! که خوشبختانه اون آدم رو نمیشناختم ! به هر حال خواستم بگم که گوشی دستتون باشه ! چون که کسی که منو هک کرده بود یکی از دوستامو اول هک کرده و از آی دی اون تونسته منو هک کنه و حالا هم با اون دوستمو و احتمالا این قضیه ادامه خواهد داشت !

شعار جدید هفته :‌ دوست داری که دوستتو که دوست داره با دوسته من دوست بشه٬ هک کنم ؟


بالاترین: Balatarin

پويا





پنجشنبه ٧ دی ۱۳۸٥

سيزارتا و تعطيلات

سلام سلام.

ببخشید یک مدتی نبودم و نشد که جواب ایمیلها رو بدم و به کارهای مهم وبلاگی برسم !‌ در ضمن بازم ببخشید که به نظر اومد در بازی وبلاگی شرکت نکردم. که کردم ! یعنی مرسی از ئه سرین و سارا و مرجان که دعوتم کردن منم نشستم مثل بچه های خوب هفته پیش و پنج نکته ای رو نوشتم اما چه کنم که کام‍پیوتر محترم ٬‌قولوپی همه چی رو تبدیل به علامت سئوال کرد ! حالا اگر رمز نگاری اینچنانی بلد بودم حتما درستش میکردم ولی انگار از کفم رفته !

بگذریم  . بعد از توجیه برگردیم به فریضه ء مهم و حیاتی وبلاگ نویسی !
امتحانهای این ترم گذشت  . هر چند به خیر نگذشت ولی مهمه که گذشت ! حالا در این تعطیلات در پی آمادگی روحی ٬ جسمانی برای ترم دیگه هستم برای این منظور برنامه های زیر را فعلا برای خود در نظر گرفته و برای دیگران پیشنهاد میکنم :‌

مقدار متنابهی کتاب خوندن - کتاب فارسی مخصوصا از نوع ارسالی توسط دوستان عزیز-
مقدار کافی فیلم و سینما - که البته سینمای غیر هالیوودی رو پیشنهاد میکنم- به عنوان مثال امشب پاشدم رفتم سینماتک و فیلم سیذارتا که در سال ۱۹۷۲ از روی کتاب هرمان هسه نوشته شده رو دیدم . شنبه هم دوباره نشونش میدن . اگر هوس نوستالژی کردین از دستش ندین.
سفر در سرما و برف دو پیمانه - ویستلر و اسکی رو برای خودم و دوستان تجویز میکنم. 
در آخر بعضی روزها هم یک کافی شاپ خلوت - مثل این - که برای اونایی که نزدیک یو بی سی هستن با اینترنت وایرلسش بسیار لذت بخش میتونه باشه و البته نوشیدنی تعطیلات رو هم چای لاته پیش نهاد میکنم که نه اونقدر کافئین داره و کلی هم لطیفه !:))

‌خوب حقیقتش همه این مقدمات رو گفتم که بگم فردا قرار وبلاگی قراره باشه ! و نیک آهنگ هم  اومده ونکوور و قراره قهوه ء  فردا رو رادیو زمانه مهمونمون کنه ! البته میخواستم کافه آرتیجیانو رو پیشنهاد کنم ولی خوب احتمال داره رادیو زمانه فقط برای بلنز مارو مهمون کنه و سر و سرش فقط با اونجا باشه . پس اگر اومدنی شدین ساعت ۳ تا ۶ کافی شاپ بلنز تقاطع رابسون و بورارد.


بالاترین: Balatarin

پويا








پويا

----------------------------------

Cafe Radio

----------------------------------

Change for equality

----------------------------------

خانه
آرشیو
ایمیل

----------------------------------

 RSS

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

----------------------------------

----------------------------------



----------------------------------



----------------------------------


----------------------------------

بازدید :

آمار وبلاگ :